داوود صمدى آملى
24
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
نهايت حرفى كه شما در فلسفه مىخواهيد بدانيد همينهايى است كه ما آنها را در اين كتاب آوردهايم . متن غير أنّا كما لا نشكّ في ذلك لا نرتاب أيضا في أنّا ربما نخطئ فنحسب ما ليس بموجود موجودا أو بالعكس كما أنّ الإنسان الأوليّ كان يثبت أشياء و يرى آراء ننكرها نحن اليوم و نرى ما يناقضها و أحد النظرين خطأ لا محالة . و هناك أغلاط نبتلي بها كلّ يوم ، فنثبت الوجود لما ليس بموجود ، و ننفيه عمّا هو موجود حقّا ثمّ ينكشف لنا أنّا أخطأنا في ما قضينا به . فمسّت الحاجة إلى البحث عن الأشياء الموجودة ، و تمييزها بخواصّ الموجوديّة المحصّلة ممّا ليس بموجود ، بحثا نافيا للشكّ منتجا لليقين . فإنّ هذا النوع من البحث هو الذي يهدينا إلى نفس الأشياء الواقعيّة بما هي واقعيّة . ترجمه [ عدم ترديد در امكان اشتباه ما ] مگر اينكه همچنانكه ما در اصل واقعيت شكى نداريم ، همچنين ترديدى نداريم در اينكه چه بسا ما اشتباه هم مىكنيم ، پس آنچه را كه موجود نيست موجود يا آنچه را كه موجود است معدوم مىپنداريم . چه اينكه انسانهاى پيشين اشيايى را ثابت مىدانستند و معتقد به آرايى بودند ، اما امروزه ما آنها را انكار مىكنيم و معتقد به آرايى هستيم كه مناقض با آراء پيشينيان است و حال اينكه ناچارا يكى از دو نظر بايد اشتباه باشد و همينطور هرروز در خارج مبتلا به اشتباهاتى هستيم ؛ پس اثبات وجود مىكنيم براى چيزى كه موجود نيست و نفى وجود مىكنيم از چيزى كه حقيقتا موجود است ، سپس براى ما كشف مىشود كه